برچسب:
نویسنده: مهدی اکبریپور
خاطره؛
خاطره باز مگر قصد شبیخون داری؟
قصد بر هم زدن خلوت شبهای مرا؟
در گذر هستی از این ذهنِ پُر از هیچ؛
از این کنج خَراباتِ خیال
دست پُر آمده ای؛
تا به آتش بکشی پیکرِ احساس مرا
گردن آویزی از اندوه به گردن داری
یک بغل حسرت و ای کاش به دامن داری
بی خبر آمده ای؛
تا که غارتگرِ آرامشِ جانم باشی
تا خودِ صبح کنارم باشی
"نرگس چهارپاشلو"
برچسب:
نویسنده: مهدی اکبریپور
دل زده از کلیشه های کهنه، فغان های مکررِ بی تاثیر، مفاهیمِ تهی از تازگی؛
ملول از سیر عبثِ این جولانگاهِ ممتدِ دَوَرانی، از این رفتن و به همان نقطه ی آغازین، باز پس رسیدن؛
معذب از کلافِ بهم پیچیده ی محبوس در این ذهنِ مشوشِ تاریک؛
بیزار از این حسِ مبتلا به رکود؛
در تمنای پشت سر گذاشتن این همه قولِ هجو آمیز، این همه سرسامِ تشنج زا، این همه دَهشَت و نزاری و این همه بُطلان؛
در تمنای خَموشی و پس، رجعتی دوباره ام...
"نرگس چهارپاشلو"
برچسب:
نویسنده: مهدی اکبریپور
دستانش آراسته به هنر بازیگری بودند؛ بر صحنه ی موهای فِر من در نقش شانه با سناریوی خواباندنم... ◾نرگس چهارپاشلو
برچسب:
نویسنده: مهدی اکبریپور
برچسب:
نویسنده: مهدی اکبریپور