خرید بک لینک
با اجازه، دلم امشب شده مهمان شمابنشیند نَفَسی گوشه ی ایوان شما؟برف می بارد و سرما چه شبیخون زده استدلِ من گشته پناهنده به دامان شمایک جماعت همگی مست و غزلخوان کَسیمن و دل هر دو ولی مست و غزلخوانِ شمانرم و آهسته گذر داشتم از کُنجِ سَرایسُست شد پایِ دل از غمزه ی چشمان شماسلسله ناوَکِ افسونگرِ زیبای بلندعالَمی غرقه شد از جنبش مژگانِ شمایوسف از چاه بیابان که به شوکت برسدپس به رضوان رِسَد از چاهِ زَنَخدان شمارفته از دست من افسارِ دلِ بی سر و پادارد اینک دل من، گوش به فرمان شماآسمانِ دلِ من رو به سیاهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهدی اکبری‌پور تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 11:20

خاطره

خاطره؛

خاطره باز مگر قصد شبیخون داری؟

قصد بر هم زدن خلوت شبهای مرا؟

در گذر هستی از این ذهنِ پُر از هیچ؛

از این کنج خَراباتِ خیال

دست پُر آمده ای؛

تا به آتش بکشی پیکرِ احساس مرا

گردن آویزی از اندوه به گردن داری

یک بغل حسرت و ای کاش به دامن داری

بی خبر آمده ای؛

تا که غارتگرِ آرامشِ جانم باشی

تا خودِ صبح کنارم باشی

"نرگس چهارپاشلو"

برچسب: نویسنده: مهدی اکبری‌پور تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 11:20

دل زده از کلیشه های کهنه، فغان های مکررِ بی تاثیر، مفاهیمِ تهی از تازگی؛
ملول از سیر عبثِ این جولانگاهِ ممتدِ دَوَرانی، از این رفتن و به همان نقطه ی آغازین، باز پس رسیدن؛
معذب از کلافِ بهم پیچیده ی محبوس در این ذهنِ مشوشِ تاریک؛
بیزار از این حسِ مبتلا به رکود؛
در تمنای پشت سر گذاشتن این همه قولِ هجو آمیز، این همه سرسامِ تشنج زا، این همه دَهشَت و نزاری و این همه بُطلان؛
در تمنای خَموشی و پس، رجعتی دوباره ام...

"نرگس چهارپاشلو"

برچسب: نویسنده: مهدی اکبری‌پور تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 11:20

دستانش آراسته به هنر بازیگری بودند؛ بر صحنه ی موهای فِر من در نقش شانه با سناریوی خواباندنم... ◾نرگس چهارپاشلو

برچسب: نویسنده: مهدی اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 21 دی 1401 ساعت: 12:12

همه چیز از آنجایی شروع شد که جانِ پنجره ی آبی رنگ را گرفتند.آن یاخته های عصیانگرِ موذی به یکباره خودشان را نشان دادند ودرست وقتی که هیچ کداممان حتی فکرش را هم نمی کردیم "عشرتِ" ما رابه سَرسَرای غربت کشاندند و کاشانه را به نکبت!اسماعیلمان هر روز بیشتر از دیروز قربانیِ فراموشی میشد وخاطراتِ تارعنکبوتِ بسته، در پستوی ذهنش گم میشدند.بیش از ده سال گذشت و حالا با کوچِ "اسماعیل"، دست هایمانخالی شد از گذشته ای که با هم در خشت های ترک خورده ی دیوارو سقف های چوبی خانه ساخته بودیم.همه رفتیم، از خانه، از هم...جای خالیِ تبریزی های قطع شده درد میکند وپنجره ی آبی رنگِ جدا شده از سینه ی خشتیِ خانه ی بزرگ،این روزها در سینه ی بلوکیِ خانه ای کوچک می تپد.◾نرگس چهارپاشلوTags  : نون و القلم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهدی اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 21 دی 1401 ساعت: 12:12

شمیم عطر تو پیچیده دور میخک ها
و من به بوی تو پیچیده ام به پیچک ها

هوا هوای نفس های سرد دور از توست
نشسته ام به تماشای کوچِ لک لک ها

"نرگس چهارپاشلو"

برچسب: نویسنده: مهدی اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 21 دی 1401 ساعت: 12:12

صفحه بندی